السلام علیک یا بضعة رسول الله...

 

 

سید محمد جواد شرافت

 

ای شکوهت فراتر از باور

ای مقام ات فرا تر از ادراک

وصف تو درک لیله القدر است

فهم ما از تبار «ما ادراک»

کوثری،‌‌ بی کرانه دریایی

ما و ظرف حقیر این کلمات

باید از تو نوشت با آیات

باید از تو سرود با صلوات

آیه در آیه وصف تو جار یست

«فتلقی...»، «مباهله»، «کوثر»

در دل «انما یرید الله...»

در «فصل لربک وانحر»

از بهشت آمدی به هیئت نور

عطر سیبت وزید در هستی

تو گلِ ... نه، تو نوبهارِ... نه

تو بهشت دل پدر هستی

پدر و مادرم فدای شما

مادری کرده ای برای پدر

چشم بد دور، چشم شیطان کور

دست تو بود و بوسه های پدر

از بهشت آمدی و روشن شد

سرنوشت دل علی با تو

بی تو کم بود در تمام جهان

نیمه ی دیگرش ولی با تو...

وصف ذات تو و صفات علی

وصف آیینه است و آیینه

غربت و خنده ی تو و دل او

قصه ی گرد و دست و آیینه

خانه می شد بهشتی از احساس

با گل افشانیِ بهاریِ تو

عاطفه با تمام دل می زد

بوسه بر دست خانه داری تو

خانه از زرق و برق خالی بود

از صفا عاشقی محبت پر

داشتی ای کلید دار بهشت

پینه بر دست، وصله بر چادر

از بهشت آمدی و آوردی

یازده سوره ی بهشتی را

مصحفِ سر نوشت خود دیدیم

سوره هایی که می نوشتی را

نسل تو نوحِ با شکوهِ نجات

نسل تو خضرِ آسمانیِ راه

جلوه ای از دم تو را دیدیم

در مسیحی به نام روح الله

روز مادر شده دلم با شوق

پر زده در هوای تو مادر

منم و وسعت بهشت خدا

منم و خاک پای تو مادر

آرزو دارم این که بنشینم

لحظه ای در جوار تو اما...

آرزو دارم این که بگذارم

شاخه گل بر مزار تو اما...

آه در حسرت زیارت تو

دل ما آشنای دلتنگی است

حرم دختر کریمه ی تو

شاهد لحظه های دلتنگی است

روز مادر شده به محضر تو

آمدم پا به پای این کلمات

هدیه ی من برای تو اشک است

هدیه ی من برای تو صلوات

 

 

سید حمید رضا برقعی

 

شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...

كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...

نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...

نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد

و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد

نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد

دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد

ز درك خاك مقام فراتري دارد

خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد

درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت

براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست

و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست

و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست

و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا

گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند

و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند

ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند

كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد

مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود

شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است

حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي

علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي

چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!

 به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم

اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم

كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم

شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم

و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم

هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم

كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست

(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)